سيستم هاي عصبي
انسان ها شامل سه بخش سيستم عصبي هستند.
الف) بينائي : آدم هائي که داراي اين سنخ سيستم عصبي هستند، معمولاً تند تند حرف ميزنند، از دست هايشان زياد استفاده ميکنند، هنگام فکر کردن بالا را نگاه ميکنند، بلند بلند و با هيجان حرف ميزنند و تنفس سطحي دارند. اين آدمها دنيا را از طريق چشم هايشان مي بينند و از کلمات ديداري مثل : ديدن، نگاه کردن، روشن، تيره، شفاف، مات و ... استفاده ميکنند.
ب) شنوائي: اين آدمها با آهنگي آهسته صحبت ميکنند. حواسشان هست طرف مقابل تمام حرفهاي آنها را بشنود. دستشان را بالاتر از کمرشان نمي آورند و دنيا را از طريق گوش هايشان درک ميکنند. هنگام فکر کردن به گوشه نگاه ميکنند. از کلمات شنيداري مانند : شنيدن، شنيدم، صداهاي طبيعي و ... استفاده ميکنند.
ج) لمسي : اين آدمها خيلي آرام و با طمأنينه صحبت ميکنند و عميق و از سينه نفس ميکشند. دنيا را از طريق لمس کردن اشياء درک ميکنند و بسيار احساساتي هستند. هنگام فکر کردن به پائين و راست نگاه ميکنند. و از کلمات احساسي استفاده ميکنند.
هر آدمي به تناسب اخلاقياتش ميتواند ترکيبي از اين سه سيستم باشد، اما يکي از اين سه سيستم هميشه غالب است. اين بحث از آن جهت انجام شد که بگوئيم خواننده داستان ميتواند يکي از اين سه نوع سيستم عصبي را داشته باشد و داستان بايد به گونه اي باشد که هر سه جنس انسان را جذب کند. از صداها، بوها، علائم ديداري و لمسي و چشائي هم استفاده کنيم. در حقيقت توصيفي کامل است که شامل پنج حس باشد.
توصيف :
توصيف : دادن تصويري ساکن درباره موقعيت است به نحوي که اشخاص، اشيا و.. را توضيح دهد.
توصيف سرعت انتقال اطلاعات حرکتي را کم ميکند و همين عمل باعث ميشود حوصله خواننده سر برود. در واقع ما توسط کلمات يک تصوير را بيان ميکنيم و خواننده بوسيله اين کلمات تصويري را که ما خلق کرده ايم مي بيند.
هفت توصيه در نوشتن توصيف :
1- از حواس پنجگانه استفاده کنيم. همان حرفي که در سيستم هاي عصبي هم زده شد.
2- يک جا همه چيز را توصيف نکنيم. توصيف بايد همخوان با روند داستان، گفته شود. يعني همان طور که عمل داستاني دارد اتفاق مي افتد، توصيف هم به کار ميرود. و به گونه اي نباشد که از 150 صفحه داستان 100 صفحه توصيف و باقي داستان باشد.
3- به توصيف فيزيکي هم اهميت بدهيم. کاري که شايد نويسندگان تازه کار زياد آنرا جدي نميگيرند و کامل کردن آنرا به خواننده واگذار ميکنند.
4- بعضي جاها هم بايد اجازه دهيم خواننده خودش جاي خالي را پر کند. همان طور که گفتم نبايد اجازه دهيم توصيف بر داستان غالب شود و حوصله خواننده را سر ببرد.
5- از قيود و صفات اضافي پرهيز کنيد. همان بحثي که در لحن هم شده بود. توصيف با صفت چيزي را به خواننده نميدهد. مثلاً او دوان دوان به سرعت از خيابان گذشت، يک صفت اضافي «به سرعت» دارد که وجودش زيادي است.
6- بعضي چيزها وصف ناشدني است. مثل هوا، خلاً و چيزهائي که با حواس پنجگانه درک ميکنيم مثل مزه شوري، بوي تند و ... در اينگونه موارد است که بايد به واکنش حواس پنجگانه مراجعه کنيم.
7- بعضي صفات مبهم هستند و ممکن است براي افراد مختلف، تصورات مختلف داشته باشد. مثل صفت معروفي زيبا! زيبائي از ديد همگان يکسان نيست.
جواد احمدی نسب