تبليغاتX

یه وبلاگ گروهی توپ

رو دست این وبلاگ وبلاگ گروهی ای نیست
 خداحافظی ٍ هیلدا

سلام دوستای گلم

امیدوارم خوب ِ خوب باشید

این آخرین پست من در این وبلاگه

خیلی دوست داشتم بیشتر از این در کنارتون باشم ولی متاسفانه نمی شه

به دلیل پاره ای از مشکلات که مهم ترین اون ها کنکوره

برنامه ی من از اول ماه مهر : روزی 9 ساعت درسه.

بگذریم

من تو این مدت که مدیر این وبلاگ بودم دوستای زیادی پیدا کردم

که جا داره اینجا از همه شون قدردانی کنم

در ضمن یه نکته ی مهم تر از همه اینه که من می خوام این وبلاگو واگذار کنم

هر کسی که دوست داره از این به بعد مدیر اینجا باشه می تونه از طریق میل با من تماس بگیره

من منتظره میل متقاضی ها هستم

در ضمن من هر از گاهی وبلاگ شخصیمو آپدیت می کنم .و خبر آپدیت شدنشو به دوستانی که آیدی هاشونو تو اد لیستم دارم ارسال می کنم

اگر کسی مایله از آپدیت شدن اون وبلاگ با خبر شه در خواست اد بده.

آی دی من: hilda_pussy_doll

از لطف همه تون سپاسگزارم.

موفق باشید.

بهترین آرزو ها رو براتون دارم

 

|+| نوشته شده توسط هیلی در جمعه دوم شهریور 1386  |
 اگه یه کم بخندید چه طوره؟
فيلمهاي در حال اکران : به خاطر 1 ليتر بنزين - من ترانه 1000 ليتر بنزين دارم - رستگاري قبل از ساعت 12 امشب - رايحه خوش بنزين - ب مثل بنزين -علي بنزيني - بنزيني ها - بازي بنزين - مرد بنزيني - پسر بنزين فروش - دو کارت با يک بنزين- بنزين فصل- مي خواهم بنزين بزنم! - ديشب بنزين زدم آيدا- سفر به پمپ بنزين- بازگشت بنزين- از ميدون تا پمپ بنزين- دزدان بنزين- سالهاي سهميه بندي .

 

به يه معتاد ميگن با 45.46.47.48 جمله بساز ميگه چلاپنجه ميكشي .چلا شيشه ميشكني .چلاحف نميزني.چلا هشتي ناراحتي

 

شركت فراوردهاي نفتي ازهم وطنان ترك درخواست كرد كارت سوخت راپرس ننمايند!

 

يه روز مردي به تركه ميگه ببين راهنماهام وصله؟
تركه : وصل شد قطع شد وصل شد قطع شد وصل شد قطع شد...

 

 

ترکه از جلوی سينمای اردبيل رد ميشه اسم فيلم را که مي بينه ميگه: نگاه کن اين شهر يک سينما داشت که اون هم کردن خوابگاه دختران......

 

 مورچه ميره سازمان اهدا خون بهش ميگن چند سي سي خون بگيريمو,مورچه فت من سي سي مي سي حاليم نيست شيلنگ بكشيد.

 

مامور سر شماري مي ره دم خونه رشتيه مي گه شما چند نفريد زنه بيرونو نگاه مي کنه مي گه من مشکلي ندارم شما چند نفريد؟؟؟؟؟؟؟

 

رشتي ميره خونه ميبنه يكي رو زنشه ميگه توكي هستي ميگه من خلبانم اينجا سقوط كردم رشتي ميگه ريدم تواين شانس ديروزهم دوتا قواص تو وان حموم بود

خیلی دوستت دارم. یه روز میام دنبالت تا با هم بریم یه جای دور که دست هیچ کس بهمون نرسه.
قربانت عزرائیل

جواد احمدی نسب                       منباء:    http://www.jooktop.blogfa.com                                                 

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386  |
 
چهار تا کد ابتدایی

سلام.من آرش هستم و میخوام در این وبلاگ به معرفی کدهای جاوا برای وبلاگ و سایت های شما دوستان بپردازم. البته ممکنه که اولین کدهایی رو که معرفی میکنم رو تا بحال زیاد دیده باشید ولی باید عرض کنم که چون میخوام توی این وبلاگ تمامی کدهای لازم و همین طور زیبا رو قرار بدم ذکر اونا لازم و ضروری خواهد بود .پس چنانچه این کدها برای شما جالب نیست من رو به بزرگی خودتون ببخشید.

۴ تا کد رو برای شروع یه شما دوستان عزیز معرفی میکنم.امیدوارم که خوشتون بیاداین کدهای جاوا رو در body  قالب وبلاگ یا سایتتون کپی کنید:

اضافه کردن به لیست علاقه مندی ها

گذاشتن عکس در پس زمینه
 

تاریخ شمسی در وبلاگ
 
اجرای موزیک در وبلاگ

 تا بعد خدانگهدار.

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 کر باش
هیچ وقت به جملات منفی و مایوس کننده دیگران گوش ندید....چون اونا زیباترین رویاها و ارزوهای شما رو ازتون میگیرند.چیزهایی که از ته دلتون ارزوشون رو دارید.

همیشه مثبت فکر کنید....

و بالاتر از اون کر باشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به ارزوهثاتون نمیرسید.و همیشهث باور داشته باشید من همراه خدای خودم هثمه کار میتونم بکنم.

و در اخر اینکه بعد از دو روز فردا هم دیروز خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط ستایش در جمعه هشتم تیر 1386  |
 سیانور

يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره!
داروسازه ميگه واسه چي سيانور مي‌‌خواي؟
خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌هاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمي‌تونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قواننيه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهندكرد و ديگه بدتر از اين نميشه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد.
بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام مي‌خوردند.
داروسازه به عكسه نيگاه ميكنه و ميگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بوديد كه نسخه داريد؟؟!!

نتيجه‌ي اخلاقي: وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان بدهيد!

 

                                          

 

 

 

|+| نوشته شده توسط هیلی در جمعه هشتم تیر 1386  |
 سیب
می خواست برود.ولی چیزی او را پایبند کرده بود.می خواست بماند ولی چیزی او را به سوی خود می کشید.می خواست بنویسد قلمی نداشت.می خواست بایستد چیزی او را وادار به نشستن می کرد.می خواست بگوید لبان خشکیده اش نمی گذاشتند.می خواست بخندد تبسم در صورتش محو می شد.اخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری رو نداشت.یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت بگو سیب کاش گفته بود
|+| نوشته شده توسط ستایش در پنجشنبه هفتم تیر 1386  |
 براش دعا کنید
سلام.

الان کامران رفت که امتحان بده.منم منتظرم که امتحانش تموم شه

براش دعا می کنم امتحانشو خوب بده شما هم دعا کنید.

کی میشه امتحاناشتموم شه

جیگرم امیدوارم موفق باشی.خیلی دوست دارم.

|+| نوشته شده توسط ستایش در سه شنبه پنجم تیر 1386  |
 تا ابد عاشقتم
تو عشق من هستی

تمام افکارم را می فهمی

کارهایم را درک می کنی

با تو بودن شادی آور است

 

پر از هیجان هستی

نیرومند

مهربان

باهوش

راستگو

با احساس

و خلاق

 

تو همانی

که زندگانیم را به دستانش می سپارم

 

تو همانی

که می خواهم

همیشه در کنار او باشم

 

تو عشق من هستی .

(

|+| نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه سوم تیر 1386  |
 کامران جونم دوست دارم
يه روز از من خواهي پرسيد كه كدوم رو بيشتر دوست دارم:

تو يا زندگي خودم.

و من جواب خواهم داد زندگيم.

و تو منو ترك مي كني بدون اينكه بدوني تويي زندگي من........خيلي دوست دارمممممممممممممممممم

|+| نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه سوم تیر 1386  |
 نشسته روی پرچين

      نشسته روی پرچين

به خودم گفتم:

((بيا کنا من بشين!))

وهر چند بی معنی بود

اما برای اطمينان

دست خودم را گرفتم

و با خودم روی پرچين نشستيم...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط هیلی در شنبه دوم تیر 1386  |
 
 
بالا